تبليغاتX
عشق،رقص زندگیست






















عشق،رقص زندگیست

زندگی هنر نقاشیست بدون استفاده از پاک کن...


می‌شود برخاست در باران

دست در دست نجیب مهربانی

می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد

می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت

با نگاهی

با نفس‌های نگاهی

می‌شود سرشار

از راز بهاری شد

دست‌های خسته‌ای پیچیده با حسرت

چشم‌هایی مانده با دیوار رویاروی

چشم‌ها  را می‌شود پرسید

یک نفر تنهاست

یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست

در زمین زندگانی

آسمان  را می‌شود پاشید

می‌شود از چشم‌هایش ...

چشم‌ها را می‌شود آموخت

می‌شود برخاست

می‌شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت

می‌شود دل را فراهم کرد

می‌شود روشن‌تر از اینجا و اکنون شد

جای من خالی‌ست

جای من در عشق

جای من در لحظه‌های بی‌دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی‌ست

من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را؟!

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!

می‌شود برگشت

می‌شود برگشت و در خود جستجویی کرد

در کجا یک کودک ده‌ساله

در دلواپسی گم شد؟

در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟

می‌شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی‌ست

می‌شود از رد باران رفت

می‌شود با سادگی آمیخت

می‌شود کوچک‌تر از اینجا و اکنون شد

می‌شود کیفی فراهم کرد

دفتری را  می‌شود پر کرد از آیینه و خورشید

در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد

 من بهار دیگری را دوست می‌دارم

جای من خالی‌ست

جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالی‌ست

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب‌ها

جای من در چشم‌های دختر خورشید

جای من در لحظه‌های ناب

جای من در نمره‌های بیست

جای من در زندگی خالی‌ست

 می‌شود برگشت

اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن

می‌شود در سردی ِ سرشاخه‌های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می‌شود پرسید

چشم‌ها را می‌شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم

مهربانی را هدیه دهیم

+ نجیبه
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 .::. 18:23

زندگــــــی جان ، عزیــــزم !
اگه افتخار میــدی چند قدمـــی باهام راه بیـــا... ...

+ نجیبه
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 .::. 17:54

سلام دوستای گلم خوبین؟

اینم آخرین پست از سال ۹۰

آخی چقدر زود گذشت.نمیتونم بگم بهترین سال عمرم بود آخه خاطره های بدیم توش دارم ولی بازم خوب بود شاهد بهترین اتفاقای زندگیم بودم.

ولی چقدر زود گذشت انگار چشمامو گذاشتم رو همو باز کردم به همین سرعت.

امیدوارم سال ۹۱ واسه ی همتون سال خیلی خیلی خوبی باشه و هر روزش بهتر از دیروز.

عیدتون مبارک

با آرزوی بهترینها دوستون دارم.

 

+ نجیبه
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 .::. 14:24

اه اه انقدر بدم میاد از موقعهایی که دو ساعت با احساس میای تو بلاگفا تایپ میکنی بعدش یهو.......

.

.

.

همه چی می پره ...

به همین راحتی....

+ نجیبه
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 .::. 21:40


يک لحظه گوش کن .
يک لحظه چشمانت راببند و گوش ده .
مي شنوي؟
صداي نم نم باران که چکيده ميشود برسنگفرش خيابان .
خوب گوش کن ،
خوب حس کن .
اين من هستم که قطره قطره از چشمانت مي افتم و به زير پاهايت مي ريزم .
ابن تو هستي که قدم به قدم مرا در زير سنگيني گام هايت خُرد و نابود ميکني .
يک لحظه نگاه کن ،
يک لحظه خوب ببين ؛
ميبيني؟
جنگل وجود مرا که چه مظلومانه به آتش کشيده شده .
يک لحظه لمس کن ،
يک لحظه به درستي احساس کن ؛
اين لطافت ترک خورده ام را .
يک لحظه بچش ،
يک لحظه تو نيز بچش طعم شهدي که تبديل شد به شرنگ زجرآور و آب کننده .
يک لحظه بشنو که بوي عود وجوم به خاموشي گراييد .
ببين که جاي خودرا به دودي سپردست که اي کاش عبرتي شود براي دگران .
اما باز هم فقط ،
يک لحظه ؛
يک لحظه با تمام تن مرا درياب .
+ نجیبه
شنبه سیزدهم اسفند 1390 .::. 22:36


كمی دروغ بگو ؛
خسته ام پينوكيو ....
اين جا آدم ها دروغ های شاخدار می گويند ،
و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستيک می كنند ... .!!!


+ نجیبه
پنجشنبه چهارم اسفند 1390 .::. 16:53